معرفی فیلم دختر همسایه (The Girl Next Door)
فیلم «دختر همسایه» (The Girl Next Door) محصول سال ۲۰۰۴، یک کمدی عاشقانه پرطرفدار و جسورانه است که با ترکیب طنز، شور نوجوانی و نگاهی متفاوت به کلیشه های ژانر، تونست حسابی تو دل مخاطبا جا باز کنه. این فیلم داستان یه پسر درس خون رو روایت می کنه که زندگیش با اومدن یه دختر مرموز و جذاب به همسایگی شون، زیر و رو می شه و اونو وارد ماجراهایی غیرمنتظره می کنه. مهم تر از همه، این همون فیلم کمدی و رمانتیکه که خیلیا دنبالش هستن و نباید با یه فیلم دیگه به همین اسم اما با ژانری کاملاً متفاوت که تو سال ۲۰۰۷ ساخته شده، اشتباهش گرفت.
همون طور که می دونید، دنیای سینما پر از فیلم های جذابه که هر کدوم یه جوری روی دل و ذهن ما اثر می ذارن. بعضی فیلما می آن و می رن، اما بعضی هاشون مثل «دختر همسایه» محصول ۲۰۰۴، تبدیل می شن به یه پدیده کالت؛ یعنی فیلتری که هر سال با گذشت زمان طرفدارای بیشتری پیدا می کنه و تو ذهن نسل های مختلف، جایگاه خاصی پیدا می کنه. قراره تو این مقاله، یه سفر هیجان انگیز به دنیای این فیلم داشته باشیم و از داستانش گرفته تا بازیگرا و حواشی پشت صحنه، همه رو با هم بررسی کنیم. پس اگه دوست داری بدونی چرا این فیلم این قدر خاصه و چطور تونسته جای خودشو تو تاریخ سینمای کمدی عاشقانه باز کنه، تا آخرش همراهم باش.
دختر همسایه (The Girl Next Door 2004): یه کمدی عاشقانه که از کلیشه ها فرار می کنه
فیلم «دختر همسایه» سال ۲۰۰۴ اکران شد و از همون اول با رویکرد متفاوتش نسبت به کمدی های نوجوانانه اون دوران، کلی حرف و حدیث به پا کرد. این فیلم فقط یه کمدی صرف نبود، بلکه با شوخی های تند و تیز و البته داستانی که عمیق تر از انتظار ظاهر می شد، تونست مرزهای ژانر رو جابه جا کنه. اگه بخوایم یه نگاه کلی به اطلاعات فیلم بندازیم، می تونیم بگیم این فیلم از هر نظر یه پکیج کامل برای طرفدارای سینماست.
| عنوان | توضیح |
|---|---|
| نام اصلی | The Girl Next Door |
| نام فارسی | دختر همسایه |
| سال تولید | ۲۰۰۴ |
| ژانر | کمدی رمانتیک، سکس کمدی، نوجوانانه |
| کارگردان | لوک گرینفیلد (Luke Greenfield) |
| نویسندگان | دیوید واگنر، برنت گلدبرگ، استوارت بلومبرگ |
| بازیگران اصلی | امیل هرش، الیشا کاتبرت، تیموتی اولیفانت |
| مدت زمان فیلم | ۱۰۹ دقیقه (نسخه معمولی)، ۱۱۳ دقیقه (نسخه Unrated) |
| کشور سازنده | ایالات متحده آمریکا |
| بودجه تخمینی | ۲۰ تا ۲۵ میلیون دلار |
| فروش گیشه جهانی | حدود ۳۰.۴ میلیون دلار |
این فیلم با این آمار و ارقام، نشون داد که با وجود بودجه نه چندان زیاد و فروش گیشه متوسط، تونست راه خودشو بین مردم باز کنه. بعد از اکران اولیه، کم کم با پخش در شبکه های خانگی و تلویزیون، محبوبیتش بیشتر شد و لقب «کالت کلاسیک» رو به خودش اختصاص داد. این دقیقاً همون چیزیه که یه فیلم رو از بقیه جدا می کنه و بهش زندگی دوباره می بخشه.
خلاصه داستان: یه عشق عجیب و غریب تو دل همسایگی!
حالا بیاین بریم سراغ بخش هیجان انگیز داستان. شخصیت اصلی فیلم، «متیو کیدمن» (با بازی امیل هرش) یه دانش آموز دبیرستانیِ باهوش و خرخونه که تمام تمرکزش روی درس و مشقه تا بتونه تو دانشگاه جورج تاون قبول بشه. اون رئیس کلاس هم هست و همیشه سعی می کنه یه فرد الگو باشه. زندگیش کاملاً روتینه و میشه گفت کسل کننده. متیو تو دنیای خودش غرق شده و حتی به دخترا هم زیاد توجهی نداره. دوستان نزدیکش، «ایلای» و «کلیتز»، درست برعکس متیو، بیشتر سرشون تو کارای شیطنت آمیز و فیلم های بزرگسالانه هست تا درس و مشق.
همه چی تغییر می کنه وقتی یه روز، یه دختر فوق العاده زیبا و جذاب به اسم «دانیل» (با بازی خیره کننده الیشا کاتبرت) به خونه بغلی متیو نقل مکان می کنه. از همون لحظه اول، متیو که تا اون موقع تو فاز درس و مشق بود، حسابی محو زیبایی و کاریزمای دانیل می شه. ارتباطشون خیلی سریع شکل می گیره و یه عشق نوجوونی پرشور بینشون اتفاق میفته. همه چی خوب پیش می ره و متیو فکر می کنه بالاخره نیمه گمشده اش رو پیدا کرده.
اما داستان اینجا پیچیده می شه! یه روز ایلای به متیو خبر میده که دانیل در گذشته یه بازیگر فیلم های بزرگسالان بوده. متیو با شنیدن این حرف، شوکه و آشفته می شه. این خبر مثل بمب تو زندگیش منفجر می شه و اون رو دچار سردرگمی شدیدی می کنه. تحت تأثیر حرف های اشتباه دوستاش، متیو با دانیل برخورد خوبی نداره و این اتفاق باعث می شه دانیل تصمیم بگیره دوباره به همون حرفه برگرده و رابطه اون ها به هم بخوره.
متیو که نمی تونه این اتفاق رو بپذیره و از کار خودش پشیمون شده، تصمیم می گیره به هر قیمتی که شده، دانیل رو از این کار نجات بده. اینجاست که داستان وارد فاز هیجان انگیزتری می شه. متیو حتی درس و کنکور رو ول می کنه و تمام وقتش رو برای کمک به دانیل می ذاره. اما این کار اون قدرها هم آسون نیست، چون «کلی» (با بازی عالی تیموتی اولیفانت)، دوست پسر سابق و تهیه کننده دانیل، اصلاً دوست نداره که دانیل این صنعت رو ترک کنه. کلی یه شخصیت منفی و تهدیدکننده است که حسابی برای متیو و دانیل دردسر درست می کنه.
متیو برای پیدا کردن دانیل، سر از یه همایش فیلم های بزرگسالان تو لاس وگاس درمیاره. اونجا با کلی درگیر می شه و با وجود تهدیدات کلی، دانیل رو قانع می کنه که از این کار دست بکشه. ولی قضیه به اینجا ختم نمی شه. کلی برای انتقام، متیو رو می دزده و مجبورش می کنه از یه تهیه کننده رقیب به اسم «هوگو پاش» (با بازی جیمز ریمار) دزدی کنه. متیو به سختی از دست پلیس فرار می کنه و تو یه مراسم شام برای دریافت بورس تحصیلی، تحت تأثیر مواد مخدر یه سخنرانی عجیب و غریب می کنه و در نهایت هم بورس رو از دست می ده.
اینجا بود که فهمیدم عشق واقعی یعنی اینکه حتی وقتی همه دنیا علیه تو باشن، برای نجات کسی که دوستش داری، حاضری از همه چیزت بگذری.
ماجرا پیچیده تر می شه وقتی کلی، با جعل هویت مشاور مدرسه، اون ۲۵ هزار دلاری رو که متیو برای کمک به یه دانش آموز کامبوجی جمع کرده بود، می دزده. برای اینکه متیو هم پول رو برگردونه و هم اسمش رو پاک کنه، دانیل یه ایده هوشمندانه می ده: تو شب جشن فارغ التحصیلی (پرام)، یه فیلم آموزشی بزرگسالان با حضور خودش و بقیه همکلاسی های متیو بسازن! ایلای کارگردانی رو به عهده می گیره و کلیتز هم یه نقش کلیدی و غیرمنتظره تو فیلم بازی می کنه. پروژه موفقیت آمیز پیش می ره و متیو و دانیل دوباره به هم نزدیک می شن.
فردای اون روز، کلی با کپی فیلمی که ساخته شده بود، میاد خونه متیو تا اون رو لو بده و شانس متیو برای ورود به دانشگاه جورج تاون رو از بین ببره. اما وقتی پدر و مادر متیو و مدیر مدرسه شون فیلم رو می بینن، حسابی غافلگیر می شن! چون اون فیلم به جای یه فیلم بزرگسالان، یه ویدیوی آموزش جنسی مدرن از آب درمیاد! اونا ارزش فیلم رو می فهمن و با اکراه از پخش اون حمایت می کنن. کلی که هم شکست خورده و هم تحت تاثیر قرار گرفته، بالاخره کوتاه میاد.
در نهایت، متیو با هوگو پاش شریک می شه تا فیلم رو پخش کنه و کلی پول درمیاره. این پول نه تنها برای تحصیل اون دانش آموز کامبوجی کافیه، بلکه شهریه دانشگاه متیو رو هم تأمین می کنه. ایلای بعد از دبیرستان، یه کار سینمایی موفق رو شروع می کنه، کلیتز اعتمادبه نفس جدیدی پیدا می کنه و متیو به همراه دانیل، راهی دانشگاه جورج تاون می شن. این داستان نشون می ده که گاهی اوقات، عجیب ترین راه حل ها، بهترین نتیجه ها رو دارن و عشق می تونه آدم رو تو مسیرهای باورنکردنی قرار بده.
بازیگران اصلی: کی به کیه تو این داستان جذاب؟
یه فیلم عالی بدون بازیگران درجه یک، واقعاً نمی تونه جون بگیره. «دختر همسایه» هم از این قاعده مستثنی نیست و با بازی های درخشان بازیگراش، تونست به دل مخاطب بشینه. بیاین نگاهی به ستاره های این فیلم بندازیم:
امیل هرش در نقش متیو کیدمن
متیو کیدمن شخصیت اصلی فیلمه؛ یه پسر دبیرستانی باهوش که از بقیه هم سن وسالاش یه سر و گردن بالاتره. اون یه جورایی نماد پاکی و معصومیته، اما وقتی دانیل وارد زندگیش می شه، همه چی تغییر می کنه. امیل هرش خیلی خوب از پس این نقش بر اومده. اون تونسته اون سردرگمی، عشق، ناامیدی و در نهایت تصمیم گیری های جسورانه متیو رو به بهترین شکل ممکن به تصویر بکشه. هرش با بازی پرشور و باورپذیرش، مخاطب رو با متیو همراه می کنه و باعث می شه باهاش بخندیم، نگرانش بشیم و در نهایت به تصمیماتش احترام بذاریم.
الیشا کاتبرت در نقش دانیل/آتنا
بدون شک، دانیل/آتنا یکی از پیچیده ترین و جذاب ترین شخصیت های فیلمه. دختری که از بیرون معصوم و شیطون به نظر می رسه، اما گذشته ای داره که هیچ کس فکرش رو هم نمی کنه. الیشا کاتبرت تو این نقش واقعاً درخشیده. اون تونسته لایه های مختلف شخصیت دانیل رو، از معصومیت ظاهریش گرفته تا آسیب پذیری ها و قدرتش، به طرز شگفت انگیزی نشون بده. کاریزمای کاتبرت تو این نقش فوق العاده بالاست و شیمی بی نظیری که بین اون و امیل هرش وجود داره، یکی از نقاط قوت اصلی فیلمه. میشه گفت الیشا کاتبرت با این نقش، خودش رو به عنوان یه ستاره جوان و بااستعداد مطرح کرد.
تیموتی اولیفانت در نقش کلی
هر داستان عشقی به یه ضدقهرمان قوی نیاز داره تا تنش رو بالا ببره، و کلی دقیقاً همین کاره. کلی دوست پسر سابق و تهیه کننده دانیله که می خواد اونو به زور تو گذشته اش نگه داره. تیموتی اولیفانت با بازی خاص خودش، یه شخصیت کاریزماتیک و در عین حال تهدیدآمیز خلق کرده. اون تونسته کلی رو به یه کاراکتر به یادماندنی تبدیل کنه که حتی با اینکه ازش متنفریم، نمی تونیم منکر تاثیرش تو داستان بشیم. اولیفانت با لحن سرد و نگاه های نافذش، نقش کلی رو به خوبی ایفا کرده و باعث شده هر بار که تو صحنه ظاهر می شه، یه حس اضطراب و هیجان به مخاطب منتقل بشه.
سایر بازیگران مهم
- کریس مارکت در نقش ایلای: بهترین دوست متیو که با وجود شیطنت هاش، همیشه کنار متیو می مونه و ایده های گاهی اوقات عجیب و غریبش، مسیر داستان رو تغییر می ده.
- پاول دینو در نقش کلیتز: دوست سوم متیو، یه جورایی گوشه گیر و خجالتی که تو لحظات حساس، حسابی غافلگیرمون می کنه.
- اولیویا وایلد در نقش کِلِلی: یکی از همکلاسی های متیو که نقش کوچیکی داره اما حضورش تو فیلم قابل توجهه، مخصوصاً اگه بدونیم این یکی از اولین حضورهای سینمایی اولیویا وایلد بوده.
- جیمز ریمار در نقش هوگو پاش: تهیه کننده فیلم های بزرگسالان که بعداً با متیو همکاری می کنه.
این تیم بازیگری، با هماهنگی و استعدادشون، کاری کردن که «دختر همسایه» فراتر از یه کمدی نوجوانانه معمولی باشه و به یه فیلم ماندگار تبدیل بشه.
پشت صحنه: از ایده اولیه تا انتخاب ستاره ها
داستان پشت صحنه فیلم ها همیشه جذابه، مخصوصاً وقتی پای یه فیلمی مثل «دختر همسایه» در میون باشه که با وجود موضوع جسورانه اش، تونسته موفق بشه. بیاین ببینیم این فیلم چطور متولد شد.
توسعه و نگارش فیلمنامه: الهام گیری از یه کلاسیک
ایده ساخت فیلم «دختر همسایه» از سال ۲۰۰۱ کلید خورد. لوک گرینفیلد، کارگردان فیلم، از همون اول می خواست یه فیلم تو سبک و سیاق «کسب وکار پرخطر» (Risky Business) محصول ۱۹۸۳ بسازه. اون معتقد بود که «کسب وکار پرخطر» با جسارتش، یه معیار تو ژانر کمدی نوجوانانه گذاشته بود و «دختر همسایه» هم می تونست همین کار رو بکنه.
فیلمنامه اولیه رو دیوید واگنر و برنت گلدبرگ نوشتن، اما گرینفیلد می خواست داستان عمیق تر و فراتر از یه کمدی جنسی ساده باشه. خودش می گفت: فیلمنامه اولیه یه کمدی جنسی خیلی مبتذل بود، چیزی که من دنبالش نبودم. اما ایده اصلی، یعنی پسری که عاشق یه ستاره فیلم های بزرگسالان می شه که همسایه اشه و داره سعی می کنه از گذشته اش فرار کنه، از جنبه های مختلفی من رو هیجان زده کرد. استوارت بلومبرگ هم به بازنویسی فیلمنامه کمک کرد تا لحن و عمق بیشتری پیدا کنه. جالبه بدونین که گرینفیلد و کریس مک کنا هم تو نگارش داستان و فیلمنامه نقش داشتن، اما در نهایت اسمشون به عنوان نویسنده تو تیتراژ نیومد که این خودش یه حاشیه جالب پشت صحنه محسوب میشه.
فرایند انتخاب بازیگر: کشف استعدادهای نو
برای نقش های اصلی، کارگردان با افراد زیادی مصاحبه کرد و تست بازیگری گرفت. گفته میشه حتی کاترین هیگل و کریس ایوانز هم برای نقش های این فیلم تست داده بودن! اما انتخاب های نهایی، داستان خودشون رو داشتن.
- امیل هرش در نقش متیو: لوک گرینفیلد، امیل هرش رو بعد از دیدن نوار تست بازیگریش برای فیلم «فیل» (Elephant) گاس ون سنت انتخاب کرد. اون از بازی هرش تحت تاثیر قرار گرفته بود و می دونست که می تونه از پس نقش متیو بربیاد.
- الیشا کاتبرت در نقش دانیل: برای نقش دانیل، استودیو اوایل سراغ بازیگرای معروف تری مثل کیتی هولمز رفته بود، اما گرینفیلد سرسختانه روی الیشا کاتبرت اصرار داشت. کاتبرت اون زمان تازه فیلم «مدرسه قدیمی» (Old School) رو تموم کرده بود. گرینفیلد درباره انتخابش می گفت: اون خیلی تشنه (موفقیت) بود. یادمه که ملاقاتش کردم و دیدم چقدر آماده سازی کرده. کلی عکس از ظاهرها و استایل های مختلف دانیل آورده بود. اون موقع ۲۰ سالش بود و با وجود سن کم، بلوغ زیادی تو شخصیتش داشت. این اصرار گرینفیلد نتیجه داد و کاتبرت یه بازی فوق العاده از خودش به نمایش گذاشت.
- تیموتی اولیفانت در نقش کلی: نقش کلی ابتدا به برد پیت پیشنهاد شده بود، اما بعد از اینکه اون از پروژه کنار کشید، تیموتی اولیفانت برای این نقش انتخاب شد. اولیفانت هم با بازی بی نظیرش، یکی از به یادماندنی ترین شرورهای کمدی های نوجوانانه رو خلق کرد.
یه نکته جالب دیگه اینکه اولیویا وایلد که تو فیلم نقش کوچیکی به اسم کللی رو بازی می کنه، اولش به عنوان کارآموز بخش انتخاب بازیگر تو این پروژه حضور داشت! این فیلم در واقع اولین حضور او روی پرده سینما بود و از همون ابتدا استعدادش رو نشون داد.
مکان های فیلمبرداری: از کالیفرنیا تا لاس وگاس
فیلمبرداری «دختر همسایه» بیشتر تو جنوب کالیفرنیا انجام شد، شهرهایی مثل لانگ بیچ، گلندیل و پاسادنا میزبان صحنه های مختلف فیلم بودن. بعضی از صحنه های دانشگاهی هم تو کتابخانه هانتینگتون و کتابخانه دانی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی فیلمبرداری شدن. برای صحنه هایی که به فضای خاصی نیاز داشتن، از «پارامونت رنچ» استفاده شد. البته بخش های هیجان انگیز داستان که مربوط به دنیای فیلم های بزرگسالان و درگیری با کلی می شد، تو لاس وگاس فیلمبرداری شد تا حس وحال خاص خودش رو به بیننده منتقل کنه. فیلمبرداری اصلی از ژانویه ۲۰۰۳ شروع شد و تیمی حرفه ای پشت این پروژه بودن تا همه چیز رو به بهترین شکل ممکن پیش ببرن.
موسیقی متن: پلی لیست خاطره انگیز دهه ۲۰۰۰
اگه یادتون باشه، فیلم های کمدی نوجوانانه دهه ۲۰۰۰ یه ویژگی مشترک و خیلی مهم داشتن: موسیقی متن فوق العاده! آهنگ ها فقط پس زمینه داستان نبودن، بلکه بخشی جدایی ناپذیر از شخصیت فیلم بودن و حس وحال جوونی، شور و هیجان رو به مخاطب منتقل می کردن. «دختر همسایه» هم از این قاعده مستثنی نبود و با یه پلی لیست عالی، تونست خاطره ساز بشه.
موسیقی متن رسمی فیلم تو تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۴ توسط Lakeshore Records منتشر شد و شامل ترکیبی از آهنگ های مختلف بود که فضای فیلم رو حسابی جذاب تر می کرد. از آهنگ های «فیلتر» (Filter) گرفته تا «مانستر مگنت» (Monster Magnet) و «اسنیکر پیمپز» (Sneaker Pimps)، همه و همه باعث می شدن بیننده با هر صحنه ارتباط عمیق تری برقرار کنه. آهنگ هایی مثل Something in the Air از Thunderclap Newman یا Jump into the Fire از Harry Nilsson هم از جمله قطعاتی بودن که تو سکانس های خاص فیلم، حسابی به چشم اومدن و به گوش نشستن.
البته، جدای از آلبوم رسمی، کلی آهنگ دیگه هم تو فیلم استفاده شد که هر کدومشون به نحوی تو ذهن بیننده موندگار شدن. مثلاً آهنگ Under Pressure از Queen و David Bowie تو صحنه ابتدایی فیلم که خیلی به یادماندنی بود، یا آهنگ Sweet Home Alabama از Lynyrd Skynyrd که جزو آهنگ های کلاسیک و محبوب آمریکاییه. این آهنگ ها، چه تو صحنه های عاشقانه، چه تو لحظات هیجان انگیز و چه حتی تو بخش های طنز فیلم، مثل یه دوست وفادار کنار داستان بودن و روح کمدی های دهه ۲۰۰۰ رو به «دختر همسایه» بخشیدن.
بازخوردها و تبدیل شدن به یک فیلم کالت
وقتی یه فیلم اکران می شه، همیشه واکنش های مختلفی از سمت منتقدین و مخاطبین دریافت می کنه. «دختر همسایه» هم از این قضیه مستثنی نبود و یه جورایی مسیر پر پیچ و خمی رو طی کرد تا به جایگاه امروزش برسه.
عملکرد گیشه: شروعی نه چندان درخشان
در زمان اکران، فیلم «دختر همسایه» از نظر تجاری عملکرد متوسطی داشت. این فیلم با بودجه ای بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون دلار ساخته شد و در نهایت تونست حدود ۱۴.۶ میلیون دلار تو آمریکا و کانادا و ۱۵.۸ میلیون دلار تو بازارهای جهانی فروش داشته باشه که جمعاً میشه حدود ۳۰.۴ میلیون دلار. این یعنی فیلم به سختی تونست هزینه های خودش رو پوشش بده و از نظر فروش گیشه، موفقیت چشمگیری محسوب نمی شد. شاید یکی از دلایلش این بود که شرکت توزیع کننده، یعنی ۲۰th Century Fox، نتونست فیلم رو به درستی به مخاطب هدف معرفی کنه و بازاریابی اون رو خوب انجام نداد.
نقدهای منتقدان: نظراتی دوگانه
وقتی فیلم اکران شد، نقدهای مختلفی دریافت کرد. تو وب سایت Rotten Tomatoes، فیلم تونست نمره ۵۶٪ رو از ۱۵۹ نقد کسب کنه که یعنی یه سری نقد مثبت و یه سری هم منفی. منتقدا تو این سایت نوشته بودن که فیلم از «کسب وکار پرخطر» الهام زیادی گرفته، اما امیل هرش و الیشا کاتبرت تو نقش های اصلی جذاب هستن. Metacritic هم با توجه به ۳۲ نقد، نمره ۴۷ از ۱۰۰ رو به فیلم داد که نشان دهنده «نقدهای متوسط یا ترکیبی» بود. اما مخاطبینی که تو CinemaScore به فیلم رای دادن، یه نمره بالاتر یعنی +B رو بهش دادن که نشون می ده بیننده عمومی، بیشتر از منتقدا از فیلم خوشش اومده بود.
بعضی از منتقدا حسابی از فیلم تعریف کردن. مثلاً «شری لیندن» از The Hollywood Reporter فیلم رو یه کمدی تیز و پرجنب وجوش توصیف کرد. «دسون تامسون» از The Washington Post هم گفت فیلم سرگرم کننده است و خلاقیت های غیرمنتظره ای داره که هیچ وقت از غافلگیر کردن دست نمی کشه. «اوون گلیبرمن» از Entertainment Weekly هم با اینکه فیلم رو کمی تقلیدی دونست، اما گفت این کپی دوستانه و بانشاط، از اولش ساختگیه ولی هرچی جلوتر میره بهتر می شه.
اما منتقدان مخالف هم کم نبودن. «جو لیدون» از Variety فیلمنامه رو به طرز شرم آوری تقلیدی دونست و اونو با فیلم هایی مثل «کسب وکار پرخطر»، «پای آمریکایی» و کمدی های عاشقانه دهه ۸۰ مقایسه کرد. اون بازی نقش های اصلی رو جذاب اما بی روح توصیف کرد، البته از بازی تیموتی اولیفانت حسابی تعریف کرد و گفت صحنه ها رو مال خودش کرده. «ای. او. اسکات» از The New York Times هم گفت فیلم یه نگاه بی طرفانه و حتی ستایش آمیز به صنعت فیلم های بزرگسالان داره، اما تناقضی تو نشون دادن دانیل به عنوان کسی که نیاز به نجات داره، وجود داره. «راجر ایبرت» منتقد مشهور هم به فیلم یک و نیم ستاره از چهار ستاره داد و اونو یه کار کثیف توصیف کرد و از بازاریابی گمراه کننده فیلم به عنوان یه کمدی نوجوانانه انتقاد کرد.
تبدیل شدن به فیلم کالت: زندگی دوباره
با وجود نقدهای متفاوت و عملکرد متوسط تو گیشه، «دختر همسایه» تونست طی سال ها، یه مسیر دیگه رو طی کنه و به یه فیلم کالت تبدیل بشه. این اتفاق معمولاً برای فیلم هایی میفته که شاید در زمان اکران اولیه خیلی دیده نشن، اما به مرور زمان و از طریق پخش تو شبکه های خانگی، تلویزیون و دهان به دهان شدن، طرفدارای وفادار خودشون رو پیدا می کنن.
دلایل زیادی برای کالت شدن این فیلم وجود داره: یکی اینکه «دختر همسایه» تونست ژانر کمدی نوجوانانه رو به چالش بکشه و با نگاهی متفاوت به موضوعاتی مثل صنعت فیلم های بزرگسالان، عشق و بلوغ، از کلیشه ها فرار کنه. طنز جسورانه، شیمی قوی بین امیل هرش و الیشا کاتبرت، و البته موسیقی متن به یادماندنی، همه دست به دست هم دادن تا این فیلم بعد از گذشت سال ها، جایگاه ویژه ای تو قلب مخاطبان سینما پیدا کنه. خیلی ها معتقدن این فیلم تو زمان خودش جلوتر از دورانش بوده و حالا با گذشت زمان، ارزش واقعی خودش رو نشون داده.
نکته خیلی مهم: فرق بین «دختر همسایه ۲۰۰۴» و «دختر همسایه ۲۰۰۷» رو بشناسید!
خب، رسیدیم به یه بخش خیلی مهم که واقعاً باید بهش توجه کنیم. خیلی از شماها ممکنه وقتی اسم «دختر همسایه» (The Girl Next Door) رو می شنوین، گیج بشین که منظور کدوم فیلمه؟ آخه دو تا فیلم با همین اسم داریم، اما ژانر و محتواشون زمین تا آسمون با هم فرق می کنه! یکی یه کمدی عاشقانه و بامزه ست و اون یکی یه درام ترسناک و به شدت دلخراش. برای اینکه دیگه هیچ وقت این دو تا رو با هم اشتباه نگیرید، یه مقایسه دقیق براتون آماده کردم:
| ویژگی | فیلم The Girl Next Door (2004) | فیلم The Girl Next Door (2007) |
|---|---|---|
| ژانر | کمدی عاشقانه، سکس کمدی، نوجوانانه | درام، ترسناک، جنایی، تریلر روانشناختی |
| کارگردان | لوک گرینفیلد (Luke Greenfield) | گریگوری ویلسون (Gregory Wilson) |
| بازیگران اصلی | امیل هرش، الیشا کاتبرت، تیموتی اولیفانت | بلانش بیکر، دانیل مانک، بلیث آفراث، مدلین تیلور |
| خلاصه داستان/تم اصلی | داستان متیو، یه دانش آموز درس خون که عاشق دانیل، یه ستاره سابق فیلم های بزرگسالان، میشه و سعی می کنه اونو از گذشته اش نجات بده. فیلمی با لحن طنز و پیام هایی درباره عشق، پذیرش و جسارت. | داستان مگان و خواهر کوچکترش که تحت سرپرستی خاله سادیسمی شون قرار می گیرن و مورد آزار و شکنجه های وحشتناک قرار می گیرن. فیلمی به شدت تاریک و ناراحت کننده. |
| منبع الهام | الهام گرفته از فیلم «کسب وکار پرخطر» (Risky Business) | بر اساس رمانی به همین نام از جک کچام، که خودش از ماجرای واقعی و دلخراش «سیلویا لایکنس» الهام گرفته شده. |
| لحن و فضا | شاد، کمدی، رمانتیک، پرشور، با چاشنی جسارت و تابوشکنی | بسیار تاریک، خشن، آزاردهنده، افسرده کننده، خشونت آمیز و واقع گرایانه |
همون طور که می بینید، این دو تا فیلم فقط تو اسم انگلیسی مشترک هستن و از هر نظر دیگه کاملاً با هم فرق دارن. اگه دنبال یه کمدی عاشقانه نوستالژیک و پرانرژی هستید که حسابی شما رو سرگرم کنه و از کلیشه ها دور باشه، باید سراغ نسخه ۲۰۰۴ برید. اما اگه دنبال یه تجربه سینمایی به شدت تلخ، ناراحت کننده و تأثیرگذار (و برای بعضیا حتی غیرقابل تماشا) هستید که بر اساس یه واقعه واقعی ساخته شده، اون وقت منظور شما فیلم ۲۰۰۷ هست. پس حواستون باشه که کدومو انتخاب می کنید!
چرا باید فیلم «دختر همسایه ۲۰۰۴» رو تماشا کرد؟
شاید بپرسید با این همه فیلم جدید و هیجان انگیز، چرا باید بریم سراغ یه فیلم قدیمی تر؟ جوابش خیلی ساده ست: «دختر همسایه» ۲۰۰۴ یه تجربه منحصر به فرده که هنوز هم حرفی برای گفتن داره و می تونه شما رو حسابی پای خودش میخکوب کنه. اگه هنوز تو تصمیم گیری تردید دارید، این دلایل رو بخونید:
- طنز جسورانه و نوآورانه: این فیلم فقط یه کمدی ساده نیست؛ با طنزی که گاهی اوقات از خط قرمزها عبور می کنه، کلیشه ها رو می شکنه و به مسائل اجتماعی نگاه متفاوتی داره. این طنز، با گذشت زمان هم تازگی خودش رو حفظ کرده.
- شیمی فوق العاده بازیگران: رابطه بین امیل هرش و الیشا کاتبرت، واقعاً قلب تپنده فیلمه. اونا چنان باورپذیر و پرشور بازی می کنن که شما هم باهاشون تو دنیای عاشقانه شون غرق می شید. حضور تیموتی اولیفانت هم به عنوان ضدقهرمان، حسابی به جذابیت داستان اضافه می کنه.
- پیام های زیرین و عمیق: پشت ظاهر کمدی فیلم، پیام های مهمی درباره پذیرش دیگران، شجاعت برای تغییر، رهایی از قضاوت ها و ایستادگی در برابر ناملایمات نهفته ست. این فیلم به شما نشون میده که گاهی اوقات آدم ها از چیزی که به نظر می رسن، خیلی پیچیده تر و باارزش ترن.
- نوستالژی دهه ۲۰۰۰: اگه از طرفدارای فیلم های نوجوانانه اوایل دهه ۲۰۰۰ هستید، این فیلم شما رو به یه سفر نوستالژیک می بره. از لباس ها و مدل موها گرفته تا موسیقی متن و فضای کلی فیلم، همه چی بوی اون دوران رو میده.
- یک «کالت کلاسیک» واقعی: «دختر همسایه» تونسته جایگاه خودش رو به عنوان یه فیلم کالت تثبیت کنه. این یعنی فیلمی که طرفدارای وفادار داره و با گذشت زمان، نه تنها کهنه نشده، بلکه بیشتر هم مورد تحسین قرار گرفته. تماشای یه فیلم کالت، همیشه یه تجربه خاصه.
پس اگه دنبال یه کمدی عاشقانه باحال، کمی شیطنت آمیز و در عین حال عمیق هستید که شما رو به فکر فرو ببره و سرگرم کنه، حتماً «دختر همسایه ۲۰۰۴» رو تو لیست تماشاتون قرار بدید. از دیدنش پشیمون نمی شید.
حرف آخر
در نهایت، فیلم «دختر همسایه» (The Girl Next Door) محصول ۲۰۰۴، چیزی فراتر از یه کمدی عاشقانه نوجوانانه معمولیه. این فیلم با جسارت خاص خودش، تونست کلیشه ها رو به چالش بکشه و با ترکیبی از طنز، درام و احساسات واقعی، داستان عشقی رو روایت کنه که تا امروز تو ذهن خیلی ها مونده. از بازی های درخشان امیل هرش و الیشا کاتبرت گرفته تا داستان پرپیچ وخم و البته پیام های عمیقی که درباره پذیرش و مبارزه با قضاوت های جامعه داره، همه چی دست به دست هم داده تا این فیلم رو به یه تجربه سینمایی خاص تبدیل کنه.
و فراموش نکنیم که این مقاله، به ما کمک کرد تا این فیلم جذاب رو از اون نسخه درام ترسناک و ناراحت کننده سال ۲۰۰۷ با همون اسم، جدا کنیم و دیگه هیچ وقت اشتباه نگیریمشون. «دختر همسایه» ۲۰۰۴، یه یادگاری شیرین از دوران خودش و یه «کالت کلاسیک» واقعی تو سینمای کمدی به حساب میاد. اگه تا حالا این فیلم رو ندیدید، الان بهترین فرصته که برید سراغش و خودتون رو غرق در دنیای پرهیجان و دوست داشتنی متیو و دانیل کنید. مطمئنم که از دیدنش لذت می برید و ممکنه حتی تبدیل به یکی از فیلمای مورد علاقه تون بشه!